خرید بک لینک
بالاخره روزای مزخرف تموم شدن... دیروز روز خوبی بود. دیشب بعد مدتها، خسته ولی خوشحال خوابیدم.عصری با خانم ط عزیزم قرار داشتم. برای اولین بار یه جلسهی دو نفری! یه جورایی یه قرار دوستانه. که از قبلش به خاطرش عذاب وجدان داشتم! ازینکه قراره فقط برای من وقت بذارن...مث کسی که استرس یه قرار عاشقانه رو داشته باشه با یه عالم تپش قلب حاضر شدم و بالاخره رفتم. کللی حرف زدیم. از همه چی... از مدرسه، تا نگرانیای من، تا شرایط زندگیم تا حتی بعضی قصهها از زندگی دخترش که قسم میخورد تا حالا غیر خودش و دخترش و خدا کسی نمیدونسته...و من باز یادم افتاد تا حالا چند بار این جمله رو شنیده بودم... رازهایی که دوستانی عزیز منو معتمد دونستنش دیده بودن.

برچسب: نویسنده: پارسا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 20:03

بالاخرههه کلیدر صوتی رو که خییلی وقت بود خریده بودم شروع کردم! بعد از چنند ماه که هی نگاش کردم و هی فیدیبو پیام داد که بیا شروع کن و من هی گفتم نه هنوز کتابای تموم نکرده دارم!بالاخره پریروز، موقع انجام کارای آشپزخونه پلیش کردم. و چه لذتی...فوقالعاده. عالی. اونم با صدای زمینهی کمانچهی کیهان کلهر. و با صداپیشههای حرفهای. که عملا خوندن کتاب رو تبدیل کرده به شنیدن یه نمایشنامه!و برای یه خراسانی این لذت دوچندان میشه چون بعضی توصیفها براش فقط توصیف نیست، بلکه مرور خاطرات تجربه کردهشه! بعضی کلمات رو لازم نیست فکر کنه که منظور نویسنده چی بوده، چون عمری اونا رو شنیده و استفاده کرده. و اون آوای کمانچهی فوقالعادهی اول و آخز هر بخش، که میبردت به دل کویر و آسمون پرستارهش... همون حس «شب، سکوت، کویر» که من عاشقشم...و خود داستان و توصیفای دیوونه کنندهش که برای آدم مکثکنندهای مثل من خییلی دلچسبه... (برخلاف ریتم تند خودم و حرف زدنم، موقع خوندن داستان از مکث کردن روی هر تصویر خیلی لذت میبرم!)توصیه میشود!دلم میخواست یه پایه داشتم با هم گوش می کردیمش....پ.ن. ای کسانی که ازینجا رد میشوید، کامنت شما باعث دلگرمی ماست.

برچسب: نویسنده: پارسا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 20:03

میخواهمت، میدانی اما باورت نیستفکری به جز نامهربانی در سرت نیستدیگر شدی هرچند ، اما من همانمآری همان شوری که دیگر در سرت نیستمن دوستت دارم تمام حرفم این استحرفی که عمری گفتم اما باورت نیست.ای کاش از آغاز با من گفته بودیوقتی توان آمدن تا آخرت نیست..پ.ن. بعضی وقتا یهو یه شعر خودبهخود میاد رو زبون آدم... + نوشته شده توسط محی بانو در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۲ و ساعت 9:7 |

برچسب: نویسنده: پارسا فرهادی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 20:03

صفحه بندی